یک فنجان حرف


دکتر سلام! روح و تنم درد می کند
چشمم، دلم، لبم، بدنم درد می کند

ذوق سرودنم، کلماتِ نوشتنم
دکتر! تمام خویشتنم درد می کند

احساس شاعرانگی ام، تیر می کشد
حال و هوایِ پر زدنم درد می کند

دکتر! نگفته های زیادی ست در دلم
لب وا که می کنم، سخنم درد می کند

می خواستم که لال بمانم، به جان تو!
دیدم سکوت در دهنم درد می کند

کیومرث مرادی

..

/ 1 نظر / 14 بازدید
رهگذر

سکوت ذاتا دردناک است اما مطمئنم وقتی به آن عادت می کنیم دردهایمان سوا می شوند ... سکوت با درد متعالی عجین است وگرنه نمی گفت که : مهر کردند و دهانش دوختند ...