گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه ای مشکی است -

---

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

 

 یک گفتگو:

یک دوست: سبد کالا گرفتی؟

من: نه هنوز

یک دوست: چراااا؟ ما همون روز اول تخم مرغاشو کیک درست کردیم...!!!!!!!!!!!!!

من: سکوت..

_ یک فلاش بک_

"یک دختر، یک قلک، یک چاقو، چند سکه،یک کیسه سکه، سوپری محل،

گرفتن پنیر و شیرو تخم مرغ...

و: آقا بیسکویتم میشه بدید................................................."

زمان  حال

یک دوست: الو الو چرا جواب نمی دی.

من: باید برم، بعد تماس می گیرم.

 

                               و خدا بود و دیگر هیچ

/ 3 نظر / 15 بازدید
صاحبدل

ایراد از مشام ما نیست بوی دری سوخته در این کوچه ها مهار می کند عطر خوش بهار را...

ساقی جعفریان

متاسفانه روز به روز این اعتقادات کمرنگ و کمرنگ تر میشود ...

ساقی جعفریان

سلام! اگر رفته اید که قبول باشه اگر نه که خدا قسمت کنه. حتما دعاگو هستم.خوب موقعی پیامتون رو دیدم آماده ام برای رفتن به حرم .حاجت روا باشید ان شاالله .خداوند همه ی عزیزانتون رو برای شما حفظ کنه و شما رو برای اونها. هر کجا هستین شما هم ما رو یادتون نره.