یک انشائ از من مبتدی

....

اصلا نمی خواهم از چیزی گله کنم 

فقط می خواهم یک دوربین دستم بگیرم و از یک روز مره همه گیر گزارشی بدهم

.... سخت در اشتباهید اگر فکر می کنید سخت میگذرد اگر ۵ و نیم صبح بیدار شوید 

و صبحانه آماده کنید ، و بعد از آن ناهار بچه ها را داخل ظرف غذایشان بریزید و بعد 

تغذیه بین روزشان را هم جدا جدا در کیف هایشان قرار دهید!!!!!!

سخت در اشتباهید اگر فکر می کنید سخت میگذرد اگر بچه ها را بزوووور بیدار کنید 

در حالی که شادید!! و شعر برایشان می خوانید ..

و با همه این متد های تربیتی باز هم بد اخم و خواب آلو هستند واگر بزرگتر بودند با 

طلبکاری توی رویت می گفتند اه بس کن چقدر بالا سرمون حرف میزنی!!!

سخت در اشتباهید اگر فکر می کنید سخت میگذرد اگر بچه ها را آماده کنید و

لباس های مرتب و مناسب و با طیف رنگ درست تنشان کنی، و در همه مراحل اخم و

غرغرشان را هم تحمل کنی!!!

سخت در اشتباهید اگر فکر می کنید سخت میگذرد ،وقتی به صبحگاه مدرسه باید برسی 

چون تو آن را قرار است اجرا کنی ، اما قبل دوتافرزندت را باید به مدرسه و سرویسشان 

تحویل دهی و جوری تحویل دهی تا روانشناسان تربیتی پشت سرت نگویند:

او را به مدرسه پرتاب کرده ای تا راحت شوی و دنبال کار خود بروی!!!!!

سخت در اشتباهید اگر فکر می کنید سخت میگذرد که درست در همان روز باید دکور یک 

مناسبت مهم در مدرسه را طراحی کرده و اجرا کنی، و حدود سه الی چهار ساعت سرپایی

یا در حال دویدنی!!!!

سخت در اشتباهید اگر فکر می کنید سخت میگذرد که فشارت روی ۸ باشد و هنوز کارت

تمام نشده باشد و باید در دو جلسه پشت هم شرکت کنی و بعد از آن ناهار نخورده یک سری 

گزارش را تکمیل کرده، خبر های سایت را آماده کرده، ایمیل های داخلی را خوانده و جواب

داده، عکس های سایت را ادیت کرده ، یک فیلم را ویرایش کرده، صدای یک سخنرانی را 

ویرایش و ذخیره کرده ......

سخت در اشتباهید، این یک روزمره نیست خود زندگیست.

و با همه این روزمرگی فرزندانت را از سرویس تحویل بگیری و بفهمی پول نداری و بچه ها

کسالت داشته با ماشین جلوی یک عابربانک بایستی و در آنجا روزت تکمیل شود!!!!

چرا؟؟؟ 

چون یک آقا بخودش حق بدهد که از حقش دفاع کند، می دانید مرد بودن یا زن بودن 

در این جا محل اعراب ندارد، مهم اصل قضیه است که ما چطور پا میگذاریم روی یک شخص

و خود را محق می دانیم

اینکه مهم نیست که فردی را که له میکنیم یک رزومه خستگی و مرارت، یک رزومه پر از

گله و کار و حرف و نقل دارد، چرا فکر نمی کنیم که فرد روبرویمان خوده خوده زندگیست

او هم نفس میکشد ، شاید مادر یا پدر باشد، فرزند خانواده ای هست، و هزارو یک گرفتاری و 

حرف نگفته دارد

که این مرد به خود اجازه بدهد بخاطر اشتباه در عددی که مبلغ مورد نظر را به من میدهد

با صدای بسیار بلند داد بزند که::

خااااااانم چرا دقت نمی کنی، وقتمو گرفتی، اااااه چه خبرته، بسه دیگه

و تو تمام بودنت فریاد بزند :: که مرد حسابی ده ثانیه هم نشد، بچه هایم را داخل ماشین

آژانس ببین، هم مریضند وهم دستگاه خراب است، باید داد بزنی؟؟؟ به چه اجازه و حقی

چون وقت تو مهم تره، تو گرفتار تری، تو بیچاره تری، تو صدایت بلندتره، توخود را وارد تر 

می دانی؟؟؟؟؟

به چه حقی؟؟؟

به چه حقی؟؟؟

.

/ 2 نظر / 22 بازدید
کاف

خیلی زیبا بود...من فکر میکردم این چیزها خیلی قشنگه ولی نه در این حد...خیلی خوب بود!!!!!!

رهگذر

دلتنگ می شوم وقتی می خوانمش و بعد تر بلند می گویم مرگ بر بی غیرتی عزت مادرانه ات مستدام