قدر بشناسید مستان آخرین پیمانه را

 

 

"قدر بشناسید مستان آخرین پیمانه را ساقی امشب می کند تعطیل این میخانه را"

 

 

هر وقت در زندگیت گیری پیش آمد و راه بندان شد...

بدان که خدا کرده...

زود برو با او خلوت کن....

بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟...

هر کس گرفتار است در واقع گرفته یار است...

                                                                            مرحوم اسماعیل دولابی

 

 

یک معلمی داشتیم.....!

اوایل سال تحصیلی بود و من زیاد باهاش صمیمی نبودم...

اما چون ویژگی اخلاقی خاصی دارم!!!!!!!!!!!

سعی کردم صمیمی باشم.. خیلی آدم آرومی بود و مرداد ماه

_ دو سه ماه قبل از آشنایی ما_ خدا یک پسر بهش داده بود...

اسمشو گذاشته بودن " نیما"

.... مهر ماه پارسال بود... ازش خواستم عکس نیما را نشونم بده...

با گوشی موبایلش عکس هارو نشون داد...

گفت کم خوابه و منم از مشکل خواب پسر بزرگم گفتمو....

خیلی بی حال بود... گفتم شاید افسردگیبعد از زایمان باشه...

بعد از عید نیومد مدرسه....

خیلی تماس گرفتیم.. جواب هم نمی داد....

شنبه صبح که با پسرهام رفتم سمت مدرسه مون تا یک سری کارهامو انجام بدم...

.....

....

یه اعلامیه دمه در بود که:

این معلم آروم و مهربان و زیبا ....

جمعه فوت شده............................." نیما یک سالشه"... بدون مامان شده

من قلبم شکست...

امروز رفتیم خونه مادرش.... خیلی دردم اومد....

سرطان داشت که بعد زایمان اومد سراغش...........................

به آقای همسر همیشه گفته ام که عمق زندگی مهمتر از طولشه......

مخصوصا با فوت زن داییم که 35 سال با مامانم قهر بود و بعد...............مرد...

بدون حلالیت گرفتن .. بدون دیدن دوباره... فقط یک سری خاطرات کهنه...

 

به شرجی ترین سایه می بارمت

ببین با کدام آیه می آرمت

غزل مهربانتر شده مهربان

به جان خودت دوست می دارمت

 

/ 5 نظر / 56 بازدید
عسل بانو

ای وای. ای وای. قلبم درد گرفت. قربون حکمت خدا. ان شالله خدا نیما رو در پناهش حفظ کنه. من و بابا همیشه منتظر دعای آیه و پسرهای گلش هستیم. بابا خوبه ولی هنوز نمی تونه خوب راه بره همیشه منتظر نوشته هات هستم

آب حیات

عرض سلام و ادب و احترام[لبخند][قلب]

ما(من و گاهی بابا )

خیلی متاثر شدم... مخصوصا قهر ع وس و خواهر شوهر

مامان شهاب

مثل همیشه نوشته هات اثرگذاره