باید خلیل بود و به یار اعتماد کرد

آقای همسر با پسرها رفتن خرید و من داخل ماشین نشستم،

کنار یک نمایشگاه ماشین.

داخل نمایشگاه یک بنز .... نمی دونم چی چی بود، و دیگه ماشینی نبود، حدود نیم ساعت داخل 

ماشین منتظر آقایون زندگیم بودم، توی این نیم ساعت ۴ مدل ماشین از قیمت ۱۶۸ میلیون تا حدود 

۵۰۰ میلیون خریدو فروش شد!!!! 

ماشا الله به راننده هاش که هممممممه گی جوان بودند!!!

واقعا سن ترقی ، عین سن بلوغ پایین اومده! 

و جالبتر اینکه، کلمات:

سیری مفهومی نداره، بسه، کافیه، همین خوبه، چه خبره ...... انگار اصلا تو ذهن اینا

نمی شینه..

باید تا میشه داشت، خورد ، پوشید، خرید و.....

بین متوسط جامعه اش که تب چشم و هم چشمی بیفته، طوری که وقتی عید دیدنی میری

همه متفق القول، ال سی دی گرفتن!!!! همه میز چند میلیونی گرفتن، همه فرش یه مدل خریدن، 

همه یه سبک مبل خریدن، و همه.... نمی دونن چرا خریدن!!! دیگه بقیه را ول کنیم.....

بهر حال نیم ساعت مفیدی بود....

 

/ 2 نظر / 8 بازدید
آیدین

جدا این ماشین چیه که این پسرا انقدر محوش میشن...البته پدرها و پسرها با هم که دیگه بیشتر... من یکی که حوصله آدمهای این مدلی که هی اسباب زندگی شون رو عوض میکن که مبادا از بقیه کم نیارن رو اصلاااا ندارم و خدا رو شکر میکنم که اهل خانواده و فامیل هم ازین بلا دورن

یه مادر

نظرم: یکی وسواس یکی هم چشمی دو مریضی که به جون هر کی بیفته یعنی دچار یکی از عداب های الهی شده سخته[بازنده] ویرانگره