من از تمام عاشقان شنیده ام که میرسی...... ببین برای مقدمت غزل غزل ترانه است

 

خیلی حال و هوای این شاعر روم تاثیر داشته.

 

 

کی میرسی عزیزترین آشنای شهر

ای بهترین قصیده ی بی انتهـای شهر

 

طوفان تمام ساحل ما را خراب کرد

کشتی شکسته است بیا ناخدای شهر

 

تا کی مرا به شکوه و فریاد از این زمان

از مردمـان خفته در این ناکجای شهر

 

جـا مانده ایم در نفس خـام کوچـه ها

کی میرسی تو منجی مشکل گشای شهر

 

دیگر قرار و طاقت من میرود از این

زنجیرهای درهـم دیوارهـای شهـر

 

مولا تو را به حرمت زهـرای مرضیه

برگرد، غرق نور شود تا فضای شهر

/ 0 نظر / 8 بازدید