دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش .... راه آسمان باز است
شما می گویید ()

 

 

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما

گفت آنچه یافت می نشود ....

                                        آنم آرزوست

 

الان حاله محکوم به زندانی را درک می کنم که برگشته به جامعه و مردم!!

قبولش نکردن و اون دوباره برگشته سرکار خلافش.....

الان حال اون آدمی را درک می کنم که از یک نفر نارو خورده و تعمیم میده به همه!!!!!!!!

....

نمی خوام قضاوت کنم درباره درست و غلط کار ها ... حس من الان اینطوریه...

شب قدر رفتیم دانشگاه امام صادق علیه السلام

برای اولین بار با پسر ها...

تا امسال این دوتا نمی آمدند... می ذاشتمشون پیش مامان اینا...

درد نامه است این پست:

در یکی دو خط بگویم که چون زمزمه هایی به گوشم خورد که:

مگه اینجا مهد کودکه، مگه نمی تونید بچه هاتونو کنترل کنید، خانم مجبوری بیاری

بچه هاتو و و و و ...

مجبور شدم دوبار جا عوض کنم تا مردم!!!به دعاشون برسن!!

و در آخر ساعت 2.15 با پسرها بریم خیابون علامه تا پل هوایی پیاده روی کنیم تا

دعا و نیایش مردم!!! ساعت 3 یا 3.10 تموم بشه و ما بهمراه آقای همسر به خانه

برویم!!!

تا بغل دستیم... جلوییم... جلوتریم تا.... بتونن دعا بخونن!!!

.... به آقای همسر نگفتم...


(یک فید بک)

:

کلاس اول بودم. یک دانش آموز پر انرژی و شاد و پر ایمان..

معلم نتونست این همه انرژی را هدایت کنه، گفت صندلی تکی بشین تا درست بشی!!

چند ماه بعد، مدیر مدرسه مامان و بابا را خواست مدرسه که :

.... زیادی میخنده... خیلی فعالیت داره... احتمالا مشکل روانی باشه...

این نامه را بگیرید ببرید پیش این دکتر روانشناس تا معاینه بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

:

_من و دکتر در اتاق، بدون مامان بابا_

(یکی از سوالها): مامان را بیشتر دوست داری یا بابا را؟

من: بابا

: چرا؟

من: چون جنگ میره.. چون قهرمانه، شجاعه...

دکتر:.................................

و نتیجه:

_نامه دکتر به مدرسه_

این دانش آموز هوش سرشار دارند و هوش عاطفی قوی!!!!!!!!!!

معلم مربوطه و مدیر مدرسه برای تست روانی باید مراجعه کنند تا استعداد های این

کشور را این طور هدر ندهند!!!!!!!!!!

ولی من برای همه عمر ساکت شدم...

برای همه ثانیه های دلتنگی مامان تا وقتی نامه دکتر صادر شود...

برای همه اخم و خشم بابا وقتی مدیر باهاش حرف می زد...

برای سر افتاده مامان موقع وارد شدن به مطب دکتر.....

شدم یک دانش آموزی که تا سال ها سال ها و سال ها بعد هم همه معلم ها

با دیدن مامان می گفتن:

خوش بحالتون...

تبریک میگیم.... چه خانمه.. چه درس خونه... و من از خنده مامان و خانواده کیف

می کردم....

اما به قیمت شکستن خودم.....

نمی خوام این مردم!!!!!!! همین بلا را سر بچه هام بیارن...

حس شب قدرم همه همین بود...........

وقتی از در دانشگاه بیرون اومدم با پسرها... و پسر کوچیکم به همه مامورهای نیرو

انتظامی و راهنمایی رانندگی سلام می داد.... قسم خوردم نذارم روح زلالشون خط

بیفته..

سرمو گرفتم رو به آسمون شب و گفتم:

خدایا گله ای نیست اما جا برای من هست هنوز...................

همین

 

از عشق برای آدمی گفتن هنوز زود است...

خیـــــــــــــــــلی زود است

 

 

پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند

از ویرانی لانه اش نمی هراسد




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آیه
تاریخ : سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/۸
زمان : ٥:۱٩ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


دریافت کد نوای مذهبی
دانلود این نوا