شما می گویید ()

 

 

مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد

مرد نماز را شکست و گفت:

مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم برای چه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد وگفت:

عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم!

تو که عاشق خدا بودی چگونه مرا دیدی؟

 

داشتم می رفتم سمت بانک سر کوچه مدرسه که پول بگیرم،

از دور دیدم یه خانمی داره با موبایلش حرف میزنه...

توجهم به مانتو بسیارکوتاه، آرایش غلیظ، مدل مو های پریشون و شلوار بسیار تنگش بود...

داشتم فکر می کردم، حتما من هم با این ظاهرم برایش عجیب هستم!!

از کنارش که رد شدم داشت به پشت خطیش می گفت:

توکل به خدا کن.... اون بزرگه... نمی ذاره در بمونی... خودش گره از کارت باز می کنه....

 


 

من فقط او را می خواهم..

که پادشاه روح و روانم هست...

و من چون کودکی در جستجویش هستم....

الهی و ربی من لی غیرک

و

نطری فکن به حالم که ز دست رفت کارم

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آیه
تاریخ : یکشنبه ۱۳٩٢/٢/۱
زمان : ۱:٥٦ ‎ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


دریافت کد نوای مذهبی
دانلود این نوا