شما می گویید ()

 

 

و خدا خواست که یعقوب نبیند یک عمر

                                             شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟

 

ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده

گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده

افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو

مست رخ نیکوی تو آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام

گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من

لعل لبت صهبای من آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا

اکنون بیا در کوی ما آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی

خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم

نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده

 

و دوستانی که نظر گذاشتن:

مهربان دوست و همکارم ....علمدار

و یک روح بی نظیر.... عسل بانو

و ضحی... با لطف بی اندازه اش

مامان صالح.... یک صبور مهربان

و آب حیات... که همیشه هست

 

و دوستانی که بیادشون هستم

فروغ مهربانم

مامان شهاب نویسنده معروفمون

الهدی... دوست مهربان

سرچشمه نور  دانش آموز عزیزم




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آیه
تاریخ : چهارشنبه ۱۳٩٢/۱/٧
زمان : ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


دریافت کد نوای مذهبی
دانلود این نوا