دلخوشم با غزلی تازه.......... همینم کافیست
تو می گـــویی .. ()

یک آشنای وبلاگی   _در و مادر_  در باره لجن زار دشمن و سرمایه داخل مطلبی گفتند که :

...

...

مشکل نمی دونم کجاست! سیاه نمی بینم اما

آقای همسر که اومدن خونه گفتند:

»»»آقای صاحب خونه ای از مستاجر خانه اش _ دریک منطقه فقیر نشین مشهد_

شکایت کرده بود که مستاجر من به کودکانش دائم کباب میدهد و بوی

 ان به منزل ما میاید و بچه هایم همش دلشان کباب میخواهد و و و.....

مستاجر به قاضی دادگاه گفته بود:

قضیه کباب این است که بچه های من دلشان خیلی کباب میخواست درنتیجه

 به مغازه مرغ فروشی رفتم و وقتی فروشنده مرغ ها را برای مشتری ها

 قطعه قطعه میکرد، پوستشان را میکند، از او خواستم که پوست مرغ ها را

 که چربی دارد به من بدهد!!!

از ان روز این پوستها را کباب میکنیم و میخوریم و  و و و.... ««««

من هیچ گریه نکردم!!! مخصوصا جلوی آقای همسر که اگر حساس بشن دیگه تعریف نمی کنن!

نمی گم سیاهه، به دوستانی که میخوان از سرمایه های ملی بگم،

نمی خوام بگم با پسر ها در ماشین آژانس بودیم و میدان توانیر ناخوداگاه ترافیک شد

و هرچه نگاه کردم جلو ، دوتا ماشین جلویی ما خلوت بود و جلو ما به عرض سه چهار تا ماشین

ترافیک بود وووو نگاه کردیم،

هم من و هم راننده آژانس ....جلو چشم پسر هایم خانمی

_نمی دونم چی بگم به جای لفظ خانم_

با وضعی بسیار بسیار بسیار ...... زننده داشت قیمت خودشو به ماشین هایی

 که برایش بوق میزدن میگفت.........

من این چیز ها رو دیدم و میگم حد اقل با دادن اگاهی به اونهایی که هنوز بوی کباب

 و هوس خوردن کباب باعث نشده تن فروشی کنن!! باعث بشم کمی کمی کمی کمی

به نوع تفکرمون کمک کنم...........فقط کمی....بخدا فقط کمی...همین

این چیزها رو میبینم و میخوام گاهی فانوس باشم و داد بزنم که هستن کسایی

 که از زیادی داشتن و پول و محبت، باز هم دل میبندن به یه مترسک و ناخوداگاه

از باندهای روسپی گری سر در میارن.

میدونم مشغولیت زیادی بعضی مردم من دارن، اما چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من سپیدی و نور هم میبینم ....آدمهای قشنگیم میبینم که بی منت کار میکنن

بی حرف نگاه میکنن، بی تبسم زندگی نمیکنن..

من آدمهای مهربانی میبینم که انگار ساخته شدن که بسازن، عشق بورزن و کمک بکنن...

من دستهای خاک آلوده کودکانی را دیدم که با نگاه این آدمهای پر عشق

تمیز شده... من دیدم که میگم....دیدم...

اما مشکل این نوع سرمایه هایی که آشنایان وبلاگی میخواهند که من از این دست

حرفها بگم....مشکلش از خانوادست...

من در نزدیکانم میبینم مشکلاتی که میتونم حلش کنم و انها گوشی ندارند و وووو

همیشه میگم حرف زیاد دارم ... چه از لجن زار خارج چه از سرمایه داخل...

حرفهام خیلی زیاده..

میترسم نتونم بیام برای همین باید توی این فرصتی که خدا برام خواسته

 ..تند تند بگم ..از هرچی میدونم

دوست ندارم مطالبی بگم که با یک سرچ توی اینترنت میشه بهش دست پیدا کرد.

میخوام همش تراوشات مغز و قلم خودم باشه...

بکر

بی بهانه

عاشقانه

نمی خواهم که چون فانوس باشم

چراغ عابری مایوس باشم

دلم خواهد که خواب آلودگان را

طنین نعره ناقوس باشم

این پست معرفی من نیست معرفی خط وبلاگ است



الهی و ربی من لی غیرک ..
العبد : آیه
تاریخ : چهارشنبه ۱۳٩۱/٤/٢۱
زمان : ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ