ما اشتباه می کردیم
شما می گویید ()

 

نامی نداشت و شناسنامه ای هم.

پیشانی اش، شناسنامه اش بود..

محل تولدش دنیا بود و صادره از بهشت.

هیچ وقت نشانی خانه اش را به ما نداد...

فقط می گفت:

ما مستاجر خداییم، همین!

هر وقت هم که پیش ما می آمد، می گفت:

باید زود بروم، با خدا قرار دارم.

تنها بود و فکر می کردیم شاید بی کس و کار است.

خودش ولی می گفت:

کس و کارم خداست.

برای خدا نامه می نوشت.

برای خدا گل می فرستاد.

با خدا قدم می زد...

با خدا فکر می کرد.

با خدا بود

می گفت:

صبح رنگ خدا دارد، عشق بوی خدا دارد.

می گفتیم:

نگو، این ها که می گویی، یک سرش کفر است و یک سرش دیوانگی..

 

اما

او می گفت و بین کفر و دیوانگی قدم می زد.

ما به ایمانش غبطه می خوردیم،

اما می گفتیم: بگذار، خدا هم چنان بر عرش تکیه زند، خدای ملکوت را این همه

پایین نیاور و به زمین آلوده نکن، مگر نمی دانی که خدا منزه است از هر صفت و

هر تشبیه و هر تمثیلی، پس زبانت را آب بکش.

او را ترساندیم،

واژه هایش را شستیم..

و زبانش را آب کشیدیم.

دیوانگی اش را گرفتیم و خدا را،

همان خدایی را که برایش گل می فرستاد و با او قدم می زد.

و بالاخره نامی بر او گذاشتیم و شناسنامه ای برایش گرفتیم...

و صاحب خانه اش کردیم و شغلی به او دادیم.

و او کسی شد هم چون .......................ما.......

 

سال ها گذشته است و ما دانسته ایم که اشتباه کردیم.

تو را به خدا اما اگر شما روزی باز مومن دیوانه ای را دیدید، دیوانگی اش را از او

نگیرید،

زیرا جهان سخت به دیوانگی مومنانه محتاج است!

                                                                  عرفان نظر آهاری

 




:: برچسب‌ها:
نویسنده : آیه
تاریخ : دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۸
زمان : ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


دریافت کد نوای مذهبی
دانلود این نوا